سديد الدين محمد عوفى

433

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

انبان برنج « 1 » و « 2 » پيه و دنبه و نمك « 3 » . گفتم : يا امير المؤمنين ، انبان « 4 » ها مرا ده تا بر گردن نهم و ببرم . گفت : يا زيد ، چون اين بار بر گردن تو نهم بار گناه من كه برگيرد ؟ پس به تعجيل تا بدان ويرانه رفتيم . امير المؤمنين مرا گفت « 5 » : تو پاره‌اى خار و درمنه و هيزم درين صحرا حاصل كن . من آنچه دريافتم از خس و خاشاك « 6 » فراهم آوردم و عمر « 7 » جفنه برگرفت و آب آورد و « 8 » ديگ بر ديگدان نهاد و برنج در آنجا كرد « 9 » و قدرى آرد به دست خود كماج ساخت و چون ديگ بپخت و كماج برسيد « 10 » زن را گفت كه فرزندان بيدار كن . زن فرزندان خود را بيدار كرد « 11 » و طعام پيش ايشان نهاد « 12 » تا بخوردند « 13 » . و امير المؤمنين عمر از دور ايستاده « 14 » بود و نماز مىگزارد « 15 » ، چندان كه آن « 16 » طفلان سير بخوردند « 17 » و با مادر بازى كردن گرفتند « 18 » امير المؤمنين « 19 » مر آن « 20 » زن را گفت : برخيز تا ترا به شهر بريم كه اينجا جاى مقام نيست . پس آن انبان‌ها بر گردن نهاد و ديگ و كاسه به من داد و آن زن فرزندان خود را گرفت « 21 » و روى به شهر نهاديم « 22 » . چون به در خانهء آن زن آمديم « 23 » و « 24 » زن خواست كه در خانه رود امير المؤمنين عمر رضى الله عنه گفت : اى

--> ( 1 ) مپ 2 - در يك انبان . . . برنج ( 2 ) مپ 2 + قدرى ( 3 ) مپ 2 - و نمك ( 4 ) مپ 2 : يكى از اين ( 5 ) متن و مپ 2 - چون اين بار . . . مرا گفت يا زيد ( 6 ) مپ 2 : من قدرى از آنها ( 7 ) متن + رضى الله عنه ، مج : امير المؤمنين ( 8 ) مپ 2 - جفنه برگرفت و آب آورد و ( 9 ) مج : بيرون كرد و بپخت ( 10 ) متن : پخته شد ، مپ 2 - و كماج برسيد ( 11 ) متن و مپ 2 - زن فرزندان خود را بيدار كرد ( 12 ) مپ 2 - و طعام پيش ايشان نهاد ( 13 ) مپ 2 : بخورند ( 14 ) مپ 2 : بيستاد ( 15 ) مپ 2 : مىكرد ( 16 ) مپ 2 : چون ( 17 ) مج - و امير المؤمنين عمر . . . سير بخوردند ( 18 ) مپ 2 - و با مادر . . . گرفتند ، متن و مج + آنگاه ( 19 ) متن + عمر رضى الله عنه ، مج + عمر ( 20 ) متن - آن ، مپ 2 - مر آن ( 21 ) مپ 2 - و آن زن . . . برگرفت ( 22 ) مج : نهادند ( 23 ) مج : آمدند ( 24 ) متن : آن ، مپ 2 - و